محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
673
خلاصة الحكمة ( فارسى )
طبيعت در آن مىنمايد زيرا كه اگر ماده هضم و نضج مىيافت هر آئينه غليظ مىگشت و مندفع مىگشت « 1 » فضول آن با « 2 » مائيت و قوام و رنگى به هم مىرسانيد و مائى رقيق مقتضى شفافيت نمىماند و اين دلالت بر برودت و يأس از نضج ردائت و ضعف قوه مىنمايد . و يا دلالت بر سدهء غير تامه بر مجارى بول مىنمايد كه رقيق ماده بول نفوذ كرده مندفع مىگردد و غليظ رنگين آن مىماند . و هر چند سده قوىتر شفافيت و رقّت بول زياده مىباشد . و دوم : ابيض حقيقى و آن آن است كه مفرق بصر باشد و حاجب ماورا مانند بياض در شير و پنبه و اين يا دلالت بر نضج ماده مىنمايد و يا بر اندفاع ماده سفيد غليظ بلغمى به اين حيثيت كه مانع نفوذ بصر گردد و حاجب ماورا باشد زيرا كه هرگاه تصرف نمود طبيعت در مادهء بلغميه قوام آن را غليظ و رنگ آن را متغير مىگرداند و بلغم نمىتواند بود كه با حرارت غريبه قويه غالبه باشد و باعث اذابهء آن نگردد . و بعد اذابه البته باعث تغير رنگ آن از بياض مىگردد و يا دلالت بر ذوبان شحم و يا سمن « 3 » مىنمايد به سبب قوت حرارت و فرق ميان اين هر دو آن است كه ذوبانى انجماد مىيابد در قاروره و مىباشد با آن علامات غلبه حرارت ، به خلاف بلغمى و فرق ميان شحمى و سمنى « 4 » آن است كه شحمى زودتر منجمد مىگردد و انجماد آن قوىتر مىباشد براى آن كه مائيت شحم كمتر و صلبتر است . حكايت : مؤلف دو كس را ديد يكى زياده و يكى كمتر كه قرحه در گرده آنها به هم رسيده به سبب مباشرت با زنان ناپاك بدكار و بول آنها « 5 » به حدى رسيده كه در هنگام اخراج سفيد رقيق مىنمود و بعد از اجتماع در قاروره و مرور مقدار يك ساعت منجمد مىگرديد مانند پارچه دنبه كه بدون تقطيع از قاروره بر نمىآيد و دومى از اين كمتر و مدتها بدين بلا مبتلا بودند تا آن كه هلاك گرديدند و با دومى كه انجماد آن كمتر
--> ( 1 ) . ب : مىشد . ( 2 ) . الف : يا . ( 3 ) . ب : سمين . ( 4 ) . ب : سمينى . ( 5 ) . ب : ايشان .